خرید بک لینک
با زندگی قهر نکن... دنیا منت هیچکس را نمیکشد... یکی رفت و یکی موند و یکی از غصه هاش خوند یکی برد و یکی باخت و یکی با قسمتش ساخت... یکی رنجید ""یکی بخشید"" یکی از آبروش ترسید یکی بد شد، یکی رد شد، یکی پابند مقصد شد تو اما باش، """خدا اینجاست...!!! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: جمعه 4 خرداد 1397 ساعت: 18:39

دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هرروز برای دلم مشتری آمد و رفت وهی این و آن سرسری آمد و رفت ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشانکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد یکی گفت چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت چه دیوار هایش سیاه است. یکی گفت چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است!ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: جمعه 4 خرداد 1397 ساعت: 18:39

♏️اگر خوشبختي را براي يك ساعت مي خواهيد چرت بزنيد..... اگر خوشبختي را براي يك روز مي خواهيد به پيك نيك برويد... اگر خوشبختي را براي يك هفته مي خواهي به تعطيلات برويد.. اگر خوشبختي را براي يك ماه مي خواهيد ازدواج كنيد.. اگر خوشبختي را براي يك سال مي خواهيد ثروت به ارث ببريد.. اگر خوشبختي را براي يك عمر مي خواهيد ياد بگيريد، كاري را كه انجام مي دهيد، دوست داشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: جمعه 4 خرداد 1397 ساعت: 18:39

ﮐﺎﺵ روزگار را ﺧﯿﺎﻁﻫﺎ ﻣﯽﻧﻮﺷﺘﻨﺪ

ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺧﻮﺑﺶ ﺭﺍ*ﻣﺎﮐﺴﯽ*ﻣﯽﺩﻭﺧﺘﻨﺪ

ﺩﻟﺘﻨﮕﯽﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ* ﺩﺭﺯ *ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻨﺪ

ﺭﻭﯾﺶ ﺭﺍ*ﺧﻨﺪﻩ ﺩﻭﺯﯼ*ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ

بغض هايش ﺭﺍ*تو*میگذاشتند.

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: جمعه 4 خرداد 1397 ساعت: 18:39

یک کلمه سه حرفی توی یک جمع بی حوصله نشسته بودم طبق عادت همیشگی مجله را ورق زدم تا به جدول رسیدم همین که توی دلم خواندم سه عمودی یکی گفت بلند بگو گفتم یک کلمه سه حرفیه ازهمه چیز برتر است حاجی گفت: پول تازه عروس مجلس گفت: عشق شوهرش گفت: یار کودک دبستانی گفت: علم حاجی پشت سرهم گفت : پول، اگه نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 20:35

شنیدن عبارت دوستت دارم : برای یک مرد... او را برای مصاف با سخت ترین ها ی زندگی زره پوش می کند ...و آماده می شود ....توان می گیرد... برای آنکه بیشتر بکوشد ...مرد احساس می کند حتی قدش بلند تر شده است ....چون به مرد بودنش افتخار می کند .... شنیدن عبارت دوستت دارم : برای زن آنچنان انرژی و توان مضاعفی برایش ایجاد می کند که آمادگی این را می یابد که لحظه ای پس از شنیدن این جمله یک خانه تکانی مفصل به راه بیاندازد ... و همه جای زندگی را با عشق... از نو بیاراید .. شنیدن عبارت دوستت دارم : برای فرزندت خصوصا وقتی روی دو زانو می نشینی و خودت را هم قد فرزندت می کنی و چشم در چشمش می گویی یعنی من هستم ..خیالت راحت ... و یادت باشد آن شب فرزندت دیرتر ولی آرامتر و آسوده تر می خوابد پس از شنیدن این جمله از والدینش ... فرقی نمی کند معشوق باشی یا عاشق ...پدر یا مادر ... فرزند یا همسر عبارت دوستت دارم را جدی بگیریم این عبارت غوغایی به پا می کند. نگذارید محبت و عشقتان در دنیای درونتان حبس شود ...... ______________________________ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

آدمها فکر می کنند اگر یک بار دیگر متولد شوند جور دیگری زندگی می کنند،شاد وخوشبخت و کم اشتباه خواهند بود،فکر می کنند می توانند همه چیز را از نو بسازند،محکم و بی نقص!اما حقیقت ندارد..اگر ما جسارت طور دیگری زندگیکردن را داشتیم،اگر قدرت تغییر کردن را داشتیم،اگر آدم ساختن بودیم،از همین جای زندگیمان به بعد رامى ساختیم...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

تنها بايد بدانى، آنچه موجب ايجاد انگيزه در دنيا مى شود,جستجوى لذت نيست, بلکه صرف نظر کردن از چيز هايى است که در ظاهر بسيار مهم بنظر مى رسند, سرباز ,براى کشتن دشمن ,به جبهه نمى رود, بلکه براى کشته شدنش براى وطنش مى جنگد, زن دلش نمى خواهد خوشحالى خود را به شوهرش نشان دهد,بلکه مى خواهد شوهر متوجه شود چه ميزان خود راوقف مى کند,و رنج مى بردتا او را خوشحال ببيند, مرد سر کار نمى رود تا وظيفه خود را انجام دهد,بلکه عرق و اشک مى ريزد تا اسايش خانواده را فراهم کند, فرزندانى که براى خوشحال کردن پدر و مادر از روياهايشان صرف نظر مى کنند,و پدر و مادرى که براى خوشحال کردن فرزندانشان از زندگى کردن صرف نظر مى کنند. . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

داستان کوتاه سرباز بی دست و پا سرباز قبل از اینکه به خانه برسد با پدر و مادر خود تماس گرفت و گفت: پدر و مادر عزیزم جنگ تمام شده و من می خواهم به خانه برگردم؛ ولی خواهشی از شما دارم.رفیقی دارم که می خواهم او را با خود به خانه بیاورم. پدر و مادر او در پاسخ گفتند: ما با کمال میل مشتاقیم که او را ببینیم. پسر ادامه داد : ولی موضوعی است که باید در مورد او بدانید؛ او در جنگ بسیار آسیب دیده و در اثر برخورد با مین یک دست و یک پای خود را از دست داده است و جایی برای رفتن ندارد و من می خواهم اجازه دهید او با ما زندگی کند. پدرش گفت: ما متاسفیم که این مشکل برای دوست تو به وجود آمده است. ما کمک می کنیم تا او جایی برای زندگی در شهر پیدا کند. پسر گفت: نه؛ من می خواهم که اودر خانه ما زندگی کند آنها در جواب گفتند: نه؛ فردی با این شرایط موجب دردسر ما خواهد بود.ما فقط مسئوول زندگی خودمان هستیم و اجازه نمی دهیم او آرامش زندگی ما را بر هم بزند. بهتر است به خانه بازگردی و او را فراموش کنی. در این هنگام پسر با ناراحتی تلفن را قطع کرد و پدر و مادر او دیگر چیزی نشنیدند. چند روز بعد پلیس نیویورک به خانواده پسر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

فواید خرما در صبحانه/صبح بیدار شدید خرما بخورید

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

صفحه بندی